تبليغاتX
وبلاگ فراموش شده
















وبلاگ فراموش شده

ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من / تو آمد خورده خورده رفت من اهسته آهسته

خداوندا
چون مرا در رحم مادر نهادی در ظلمات عجزم بخوابانیدی
و چون در وجود آوردی معدۀ گرسنه را با من همراه کردی تا چون در وجود آمدم از گرسنگی می گریستم .
و چون مرا در گهواره نهانیدی ؛ پنداشتم که فرج آمد پس دست و پایم را بستند و خسته کردند .
چون عاقل و سخنگوی شدم بعدالیوم آسوده مانم ! به معلمم دادند ، به چوب ادب دمار از روزگارم بر آوردند .
چون از آن گذشتم ؛ شهوت بر من مسلط کردی تا از تیزیِ شهوت به چیز دیگر نمی پرداختم و چون از بیم زنا و عقوبت فساد همسری گزیدم فرزندانم در وجود اوردی و شفقت ایشان در وجودم گماشته و در غم خورش و لباس ایشان عمرم ضایع کردی
پیر و ضعیف گشتم
گفتم مگر چون وفات یابم  بیاسایم ؛ بدست ملک الموت گرفتارم کردی تا به تیغ بی دریغ به صد سختی جان من قبض کرد
چون در لحد تاریکم نهادی دوشخص مکرم فرستادی که خدای تو کیست ؟ وملت توچیست؟
وچون ازَ آن برستم از گورم بر انگیختی و در این وقت که حشر کردی درگرمای قیامت وجای حسرت و ندامت نامه ام بدست دادی که

اقرأ کتابک !

خداوندا !

کتاب من اینست که گفتم ،
 این همه مانع  من بود از طاعت و از برای جندین تعب ورنج شرطِ خدمت ِتو که خداوندی بجای نیاوردم.
ترا از آمرزیدن گناه و عفو کردن مانع کیست  ؟
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:33 توسط تنهایی که تنها نیست| |


می گوید حدیث عشق آواز مرغ چمن

زیبا شد در این بهار پرواز مرغ چمن

باشد شور زندگی در گلها نشانه اش

جاهل پی نبرده است از راز مرغ چمن

هر شاخه چو زلف یار می رقصد به دست باد

می نازد نسیم عشق در ناز مرغ چمن

من دیدم طراوت باران را در این بهار

پیدا شد جمال حق از ساز مرغ چمن
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:15 توسط تنهایی که تنها نیست| |

شب شد و باریده این ، یک غزل از دیده ام

دل شده بی قافیه ، گم شده هر واژه ام

وزن غزل شد خراب ، چون شده دل بی قرار

نغمۀ خارج بزد ، پاره شد این گفته ام

در طلب نور دین عاشق و دلداده ام

لولیِ بی ساقی ام ، گم شده پیمانه ام

باز گرفت این دلم ، در هوس روی تو

مصرع آخر چه شد ؟ سر بگرفت گریه ام

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:6 توسط تنهایی که تنها نیست| |

چه فشارهایی که گلوگاه زندگی را می بندد

و چه مرداب هایی که در چشم به هم زدنی انسان را خفه می کند

پنجره ها رو بسته اند و فانوس عقل خاموش گشته

کمتر کسی با دل خلوت دارد

چه شب هایی که مهتاب به انتظار بندگیِ بنده ای شب را به صبح می رساند

و چه روزهایی که خورشید به امید تماشای پاکی و تولد انسان ها طلوع می کند

و سرانجام به نا امیدی غروب می کند

ابرها می بارند که شاید زمین را غسل دهند

و لحظه ای نمیگذرد که دوباره لجن ها و مرداب ها گسترده می شوند

روز جایش را به شب میدهد و خاموش می گردد و ترجیح میدهد چشم هایش را به روی بدی ها ببندد

کوه ها می لرزند

ماهیان غرق گشته اند

اژدهای نفس فرمان میدهد

و لاشخورها در انتظار مردارها بر سر کاخ طاغوتیان نشسته اند

بال کبوتران شکسته

پای فیلبانان بسته

زبان خروس ها بریده

و عمود خیمه را برداشته اند

چاه ها را پر از سنگ کرده اند و کاسه ها را شکسته اند

این فشاریست که انسان را در این عصر به تاریکی و ظلمت سپرده

و تنها « او » می تواند

««« یخرجهم من الظلمات الی النور »»»

را محقق کند .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:38 توسط تنهایی که تنها نیست| |

حضرت علی ( سلام خدا بر ایشان ) :

صبر ؛ پرده ایست پوشاننده 

و عقل شمشیریست برّان 

پس ، کمبودهای اخلاقیِ خود را با صبر خود بپوشان

و
هوای نفست را با عقلت بکش .


*****************************

صبر ؟

*****************************


گذشتن از چیزی با تمرکز و دقت نه اینکه دست روی دست گذاشتن و بی توجه رد شدن .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توجه به نعمتهای خداوند لازمه تقویت صبر است . ( سیمرغ قاف)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرکتی دقیق با خاطری آرام و مطمئن به همراه او

صبر  از صفات خدای فعال لما یرید است، پس صبر نمی تواند فقط یک حرکت آرام تلقی شود چون خدا سریع هم هست ( یاس )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بی صبری گذشتن از نعمتهای خداوند

و صبوری وقوف بر نعمتهای « او » و شکر کردن آنهاست . 

( سیمرغ قاف)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبوری :

قدم زدن اگاهانه و با طمانینه در زیر باران نعمتهای الهی است . ( زیبا )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی .... ( زیبا )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لازمۀ شکر داشتن صبره ( استاد سیمرغ ) 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به نظر من

              صبر،

چشیدن تلخی های راه، برای رسیدن به نتایج مثبت و ارزنده

و ناله نکردن بر سختی هایش و هم چنان ادامه دادن، تا رسیدن یا نزدیک شدن لااقل ( اسرار نهان )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی هماهنگ با قدر زمانی هر زنده  ( عرفان )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه میگن صبر تلخ ولی میوه اش شیرینه  ( سنتور )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرکتی مطمئن، آرام و هدفمند ( یاس )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود    

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

صبر نیازمند آموزش و تمرین است / هر کسی با تمرین می تواند صبور شود . ( سبا )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبر =صوم،بر،رضا ( حامد )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبر = حالت تأنی و همآهنگ انسان در تعلم و تحرکشان در بستر  قوانین هستیست . ! .  

( سیمرغ قاف ) 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


در زمـان فتــانــه غـوغا می کند *  پـرده از سِّـر جـهـان وا مـی کند

راز گیتی در زمان پیچـیده است  *  صبر ، این گمگشته افشا می کند

صبر تـو ، همـراهـی تـو بـا خـدا  *  صبر ، احکـام جـهـان جا می کند

صبر منـظـوم تو در کون و مکان  *  صبر ، ایـمـان تـو بـر پـا می کند

صبر ، عـلمت را به تـقـوا می برد * صبر ، امـیـد تـو احــیــا می کند

صبر ، خـسـران تـو اطفا می کنـد  *  صبر ، احـوال تـو شـیـدا می کند

صبر، در قائـم شدن بر کوه علم  *  دید تو بر این جـهان وا می کند

صبر تـو از هـمنـوایی بـا جـهـان  *   قـدرتـی مـقـدور پـیـدا می کند

صبر تــو در بـارش روح خـــدا   *  پـادشـاهـی بـر تو اهـدا می کند

صبر آن نور مـقـدس نـور دیـن  *  صبر آن خـشـم تو ملقا می کند

صبر ، پـرواز تـو از حـصر زمان  * حـقّ ایـن دنـیـا هـویـدا می کند

صبر تـو در قـاف قـلب مـؤمنان  *  مـنـقــلـبـهـا بـی تـقـلّـا می کند

صبر تو عرفان سـیـمرغـان قاف

یک شـبه در قـلب تو جا می کند  ( عرفان )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبر از زاویه ای :

نشستن بر مرکب توجه

و حرکت در مسیر آگاهی

با شوق رسیدن به مقصد علم و بصیرت .( سیمرغ قاف )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


صبر نیرویی تقویت کننده و موتور پروازی ایمان است( زیبا )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پشتیبانی افکار انسانهای مشغول ( سبا )


                                                                                                                               

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:13 توسط تنهایی که تنها نیست| |

درون معبد هستی

بشر ، در گوشۀ محراب خواهش های جان افروز

نشسته در پس سجادۀ صد نقش حسرت های هستی سوز

به دستش خوشۀ پربار تسبیح تمناهای رنگارنگ

نگاهی میکند ، سوی خدا _ از آرزو لبریز _

بزاری از ته دل ، یک « دلم می خواست » می گوید .

شب و روزش « دریغ » رفته و « ای کاش » آیندست .

...

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:37 توسط تنهایی که تنها نیست| |

علی بزرگ مرد تنهای زمان ( سلام خدا بر ایشان )

نفس خود را در واداشتن به عبادت فریب ده و با آن مدارا کن
و به زور و اجبار بر چیزی مجبورش نساز
و در وقت فراغت و نشاط به کارش گیر ؛ جز در آنچه که بر تو واجب است . و باید آن را در وقت خاص خودش به جا آوری .
بپرهیز از آن که مرگ تو را فرا رسد در حالی که از پروردگارت گریزان و در دنیا پرستی غرق باشی .
از همنشینی با فاسقان بپرهیز که شرّ به شرّ می پیوندد .
خدا را گرامی دار
و دوستان خدا را دوست شمار
و از خشم بپرهیز که لشکر بزرگ شیطان است .
والسلام .

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:18 توسط تنهایی که تنها نیست| |

درد و دل ماه غریبستان علی مرد تنهای زمان ( سلام خدا بر ایشان ) :

خدایا !
               
طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند . بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند و مردم را برای جنگ با من شوراندند .

خدایا !
               آنچه را بستند تو بگشا و آنچه را محکم رشته اند پایدار فرما و آرزوهایی را که برای آن تلاش می کنند بر باد ده

               من پیش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را می کشیدم .

              ............. لیکن آنها به نعمت پشت پا زدند و بر  سینۀ عافیت دست رد گذاردند .

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 6:35 توسط تنهایی که تنها نیست| |

این دنیا، چه دنیای خوب و دلپذیری می‌شد
اگر صدای قلب‌ام و زمزمه‌هایش به تو می‌رسید از ورای فاصله‌‌ها…
کاش دنیا جور دیگری می‌بود…
کاش در دنیا فاصله معنا نمی‌داشت…
کاش می‌شد راحت سخن گفت و دل را سبک نمود…
کاش واژه‌هایی پیدا می‌شد که برای دیگران مفهومی نمی‌داشت
و من با خیالی آسوده دردهای دلم را به آن واژه‌ها می‌سپردم
و دمی آرام و قرار می‌گرفتم.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:34 توسط تنهایی که تنها نیست| |

(۱)باید دوست تو دوستی باشد که قبول کند اصلاح را،همچنانکه او میخواهد که تو را اصلاح کند.(۲)نیز همچنانکه او میخواهد که ترک کنی هر چیزی را برای محبّت خدای؛پس بر اوست که راضی باشد بر اینکه ترک کنی او را برای خدمت خدای.(۳)لیکن به من بگو،هرگاه انسان نداند که چگونه خدای را دوست بدارد،پس از چه چیز خواهد دانست که خودش را دوست بدارد؟(۴)پس چطور خواهد دانست که دیگران را دوست بدارد،در صورتی که نمیداند که چگونه خودش را دوست بدارد؟(۵)براستی که این البته محال است.
....................
(۹)واجب هم نیست بر تو که چنین دوستی را دوست بداری،بحیثی که محبت تو منحصر در او باشد؛زیرا تو بت پرست خواهی شد.(۱۰)بلکه او را دوست بدار مثل اینکه خدای تو را نعمتی عطا فرموده؛پس زینت میدهد آن را خدای به فضل بزرگتری.(۱۱)

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:55 توسط تنهایی که تنها نیست| |

Design By : Night Melody